(( بازنشر اشعار و متون این وبلاگ , مشروط به ذکر نام نویسنده , بلامانع است ))

Dec 22, 2018

33


برگرد و کمی حرف بزن , قهر نکن
یک لقمه هوس را به تنم , زهر نکن
بگذار که لاجرعه  تو را سر بکشم
امشب به تنت دوباره لشگر بکشم
از باغچه ات سیب بچینم تا صبح
سر تا قدمت خوب ببینم تا صبح
آرام کن این حال پریشانی را
سامان بده این جهان ویرانی را
یلدای درازی ست , غزل خوانی کن
دل دست تو, خود هر آنچه میدانی کن
برگرد بیا , قافیه را میبازم
از خویشتنم شط جنون میسازم
از آذرِ چشمان تو باران شده ام
انگار دوباره مست و حیران شده ام
این مُهر سکوت تو مرا میشکند
جاه و جبروت تو مرا میشکند
طنازی تو کار به دستم داده
شمشیر سکوت تو شکستم داده
از ذائقه لبان خود خیسم کن
عریان شو و آلوده ابلیسَم کن
فرمان بده تقدیر جهان برگردد
ای کاش نگاهت , نگران برگردد
برگرد بیا که آتش از هیمه گذشت
من منتظرم ماه , شب از نیمه گذشت


Dec 20, 2018

32


"صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن"

حافظ چه خوب گفت , که برخیز جانِ من
وقتش رسیده , حاجت من مستجاب کن

کم دلبرانه چشم به لبهای من بدوز
یک صد هزاربوسه به نذر ثواب کن

دور و برت چقدر شلوغ است دلبرم
من صبر ندارم , همگان را جواب کن

سهم منی فقط , که تو را پس نمیدهم
از هرزه گردهای بلا ,اجتناب کن

من گربه ای ملوس به کنجی خزیده ام
هیهات , شیر شرزه شوم , پس شتاب کن

بر جان بلای چشم سیاهت , خریده ام
من خود , بلای جانِ توام ,کم عتاب کن 

تقدیر , فالِ عشق برایت گرفته است
از این به بعد مرا "عزیزم" خطاب کن


( اندکی شیطنت با یکی از غزل های حافظ جان 😄😄)

Dec 18, 2018

31



در واژه ها گم میشوم امشب
روح و تنم لبریز عصیان است
در جنگ سختی با خیال تو
امشب حریفم مرد میدان است

من غرق دنیای خودم بودم
بر پیکرم شولای تنهایی
خواب جهانم را برآشفتی 
از جانِ دنیایم چه میخواهی

گرداب اندوهم , رهایم کن
عاشق شدن یک مرد میخواهد
مردی که با من هم قسم باشد
عشق آدم بی درد میخواهد

شاهینِ چشمانت شکارم کرد
کُشتم خودم را , از تو بگریزم
هر جا که چرخیدم تو را دیدم
چون باغ در تشویش پاییزم

حال غریبی فصل ما دارد
فصلی شبیه شوق وحیرانی
من سخت درگیر زمستانم 
تو مرد باران و بهارانی

من واژه های دفتر عشقم
از شعرهایم عشق میریزد
ایمان بیاور بعد عاشق شو
شک باید از قلبت فرو ریزد

مرد سکوت و جاده های عشق
یک آسمان پرواز میخواهم
با تو برای عاشقی هایم
سرفصلی از آغاز میخواهم

Sep 29, 2018

29



 
سرد و تاریک گشته روی وطن
بس که اندوه مانده در گلوی وطن
بس جفا دیده از مشایخ و وعاظ
که به باد داده اند آبروی وطن
***
زندگانی به کام ملت زهر
خنده هاشان کریه و وهم انگیز
))ملت همیشه در صحنه((
آدمک های بر سر جالیز
***
ما ز تاریخ جا ماندیم
در همان فصل تلخ دیروزیم
مغزهای سخت مچاله شده
در توهم که شاد و پیروزیم
***
از وزیر و وکیل و شیخ , در خوابند
خواب هفت پادشاه میبینند
سهم ملت شده گرانی و تحریم
حق مردم مباح میبینند
***
این وسط بخت یار ما باشد
گاه گاهی شریف ! میگردیم
وقتِ تَکرار , صف به صف با رأی
بعد از آن , بس خفیف میگردیم
***
))خس و خاشاک , ملت نادان((
هر چه گفتند ما همان کردیم
رنج تحقیر بر وجودمان جاری
اشک و فریاد را نهان کردیم
***
همه یک بغض در گلو داریم
التهابی درون سینه ماست
حرف هایی که سخت میگوییم
همه از رنج و درد و کینه ماست
***
فحش های رکیک میگوییم
از شکست هم , حظ کردیم
افتخاری برای ایرانی!!
)) کربلا را پیاده گز کردیم!((
***
طی 40 سال له شدیم و خراب
خودمان نیستیم عوض شده ایم
تار و پودی  ز هم گسسته شده
ملتی بی کلاس و خز شده ایم
***
باید از نو دوباره برخیزیم
رخش رستم , رکاب میخواهد
نسل فردا برای یک  پرسش
از من و تو جواب میخواهد
***
حق دریا و آب و خاک و وطن
همه را با سکوت بخشیدیم
که چرا درجواب این همه ظلم
سهم او هر چه بود بخشیدیم؟